تبليغاتX
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭ -
 
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭

به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

 

سلام بچه ها خوبید؟خوش می گذره؟

 چقدر ناراحتم که دوران زیبای امتحانامون تموم شده یعنی دوباره مدرسه ها شروع شد تحملش برام خیلی سخته 

امروز که آخرین روز تعطیلیم بود وبلاگ گردی رو به اوجش رسوندم ظهر که ۲ ساعت خوابیدم تو خواب همش داشتم اینور اونور کامنت می ذاشتم.چقدر بده که آدم به دنیای مجازی اینترنت وابسته بشه!!!{البته نمیشه گفت بده چون اگه واسه ما وبلاگ نویسا هم همچین فضایی نبود معلوم نبود حرفامونو کجا می خواستیم بزنیم؟}


           زندگی مثل يه ديكتس که هی غلط می نويسی !!   

                   هی پاك می كنی!دوباره می نويسی!

                            بازم پاك می كنی !

           غافل از اينكه يه روزی ییکباره م‍ی گن ورقه ها بالا!!!


روزی مردی مستجاب الدعوه، پای کوهی نشسته بود 

به کوه نظری انداخت، 

 و از آن جایی که با خدا خیلی دوست بود گفت:  

خدایا این کوه را برایم تبدیل به طلا کن... 

 و در یک چشم بر هم زدنی کوه تبدیل به طلا شد 

 مرد از دیدن این همه طلا به وجد آمد و دعا کرد:  

خدایا کور شود هر آنکس که از تو کم بخواهد 

 و طولی نکشید که هر دو چشم او کور شد...  

 آره دوستای گلم خدا بخشنده تر از این حرفاست.


راستی اون پست سوسکه خیلیاتونو ترسونده بود

خوشم اومد.واسه پست بعدیم هم می خوام یه همچین چیزی بذارم .حال می ده!!!! 


بابای دودره ها



سه شنبه 26 دی1385-18:32 |   | الهام | گروه  |لینک به نوشته