تبليغاتX
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭ - مدیریت زمان
 
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭

به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
مدیریت زمان

پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ايستاد وچند شئ را روي ميز گزاشت.
وقتي کلاس شروع شد,بدون هيچ کلمه اي,يک شيشه بسيار بزرگ سس ماينز رو برداشت و
شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
بعد از شاگردان خود پرسيد که آيا اين ظرف پر است؟وهمه تايي کردند.
سپس پروفسور ظرفي از سنگريزه برداشت وآنها رو به داخل شيشه ريخت
وشيشه رو به آرامي تکان داد.
سنگريزه ها در بين مناطق باز بين توپهاي گلف قرار گرفتند و
سپس دوباره از دانشجويان پرسيد که آيا ظرف پر است؟
و باز همگي تاييد کردند.
دوباره پروفسور ظرفي از ماسه را برداشت و داخل شيشه ريخت
و خوب البته ماسه ها همه جاهاي خالي را پر کردند.
او يک بار ديگر پرسيد که آيا ظرف پر است و دانشجويان يکصدا گفتند:"بله".
سپس پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زير ميز برداشت و روي همه محتويات
داخل شيشه خالي کرد.
در حقيقت دارم جاهاي خالي بين ماسه ها رو پر ميکنم!
همه دانشجويان خنديدند.
در حالي که خنده فرو مي نشست,پروفسور گفت:
حالا من مي خوام که متوجه اين مطلب بشين که:
اين شيشه نمايي از زندگي شماست,توپهاي گلف مهمترين چيزها در زندگي شما هستند؟
خدا-خانواده تان-فرزندانتان-سلامتي تان-دوستانتان و مهمترين علايقتان;
چيزهايي که اگر همه چيزهاي ديگر از بين بروند ولي اينها بمانند,باز زندگيتان
پا برجا خواهد بود.
سنگريزه ها ساير چيزهاي قابل اهميت هستند مثل کارتان-خانه تان و ماشينتان.
ماسه ها هم ساير چيزها هستند.مسائل خيلي ساده.
پروفسور ادامه داد:اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار دهيد,ديگر
جايي براي سنگريزه ها و توپهاي گلف باقي نمي ماند.درست عين زندگيتان.
اگر شما همه زمان انرژي تان را روي چيزهاي ساده و پيش افتاده
صرف کنيد,ديگر جايي و زماني براي مسائلي که برايتان اهميت دارد
باقي نمي ماند.
به چيزهايي که براي شاد بودنتان اهميت دارد توجه زيادي کنيد,با
فرزندانتان بازي کنيد,زماني را براي چک آپ پزشکي بگزاريد,با
دوستان و اطرافيانتان به بيرون برويد و با اونها خوش بگزرانيد,هميشه
زمان براي تميز کردن خانه و تعمير خرابه ها هست.
هميشه در دسترس باشيد,اول مواظب توپهاي گلف باشيد,چيزهايي که واقعا
برايتان اهميت دارند,موارد داراي اهميت را مشخص کنيد.بقيه چيزها همان ماسه ها هستند.
يکي از دانشجويان دستش را بلند کرد و پرسيد:
پس دو فنجان قهوه چه معني داشت؟
پروفسور لبخند زد و گفت:"خوشحالم که پرسيدي.
اين فقط براي اين بود که به شما نشان بدهم که مهم نيست که زندگيتان
چقدر شلوغ و پر مشغله است؟
هميشه در آن جايي براي دو فنجان قهوه,براي صرف با يک دوست هست!

 

                 



چهارشنبه 6 دی1385-23:15 |   | الهام | گروه  |لینک به نوشته