تبليغاتX
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭ - خدایم لابه لای طوفان بود
 
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭

به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
خدایم لابه لای طوفان بود

 

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.دختر هابیل جوابش کردو گفت:نه ،هرگز همسریم را سزاوار نیستی!تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که به کشتی سوار نشدی خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.به پدرت پشت کردی،به پیمان و پیامش نیز.

غرورت غرقت کرد.دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوهها!!

پسر نوح گفت:اما آن که غرق می شود خدا را خالصانه تر صدا می زند تا آن که بر کشتی سواراست.من خدایم را لا به لای طوفان یافتم.در دل مرگ و سهمگینی سهمگینی سیل.

دختر هابیل گفت:ایمان پیش از واقعه به کار می آید در آن حول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ایمان می شود.آنچه تو به آن رسیدی ایمان به اختیار نبود.پس گردنی بود که گردنت را شکست پسر نوح گفت :آنها که بر کشتی سوارند ،امن اند و خدایی کج دارومریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود.من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم و خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد .

دختر هابیل گفت :باری تو سرکشی کردی و گناهکاری.گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد .

پسر نوح خندیدو خندیدو خندید

و گفت:شاید آنکه جسارت عصیان دارد شجاعت توبه نیز خواهد داشت

شاید آن خدا که مجال سرکشی داده ،فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!

دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد

و آنگاه گفت :شاید...شاید پرهیزگاری من به ترس و تردید آغشته باشد اما نام عصیان تو دلیری نبود .دنیا کوتاه است و آدمی کوتاه تر .مجال آزمون وخطا نیست.

پسر نوح گفت:به این درخت نگاه کن به شاخه هایش پیش از آنکه دستهای درخت به نور برسند،پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند.

گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد .

من اینگونه به خدا رسیدم اما راه من راه آسانی نیست.راه تو زیبا تر است راه تو مطمئن تر است دختر هابیل !!!

پسر نوح این را گفت و رفت دختر هابیل تا دوردستها تماشایش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گوید:

آیا همسریش را سزاوار بودم؟ًً!!

 



چهارشنبه 5 مهر1385-20:43 |   | الهام | گروه  |لینک به نوشته