
آرشیو
تماس با من
نویسنده
الهام
~¯||/\||¯~
آرشیو وبلاگ
87/04/22 - 87/04/31
86/09/08 - 86/09/14
86/09/01 - 86/09/07
86/05/05 - 86/05/21
86/02/22 - 86/02/31
86/02/01 - 86/02/07
86/01/01 - 86/01/07
85/12/08 - 85/12/14
85/12/01 - 85/12/07
85/11/05 - 85/11/21
85/11/01 - 85/11/07
85/10/22 - 85/10/30
85/10/05 - 85/10/21
85/10/08 - 85/10/14
85/10/01 - 85/10/07
85/09/22 - 85/09/30
85/09/08 - 85/09/14
85/09/01 - 85/09/07
85/08/01 - 85/08/07
85/07/22 - 85/07/30
85/07/05 - 85/07/21
85/07/08 - 85/07/14
85/07/01 - 85/07/07
85/06/22 - 85/06/31
85/06/05 - 85/06/21
85/06/08 - 85/06/14
85/06/01 - 85/06/07
85/04/01 - 85/04/07
84/12/01 - 84/12/07
آرشیو موضوعی
کریستینو رونالدو
بریتنی اسپیرز
عکس های عاشقانه
آف
زندگی نامه مشاهیر
سخنان مشاهیر
طنز
آموزشی-کامپیوتر
ادبی
نام های ایرانی
ابزار برای وب مستر و بلاگر ها
مطالبه با حال
انواع فال و طالع بینی
تصاویر متنی
لینک ها
لیلا جون
تینا جون
آقا شهرام
آقا میلاد
مسافر تنها
فریدون(تعبیر خواب)
سجاد فشنگ
وبلاگ آقا سجاد
تجسم عذاب
ستاره عشق *
عکسای درخواستی !
قالبهای رایگان وبلاگ
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.دختر هابیل جوابش کردو گفت:نه ،هرگز همسریم را سزاوار نیستی!تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که به کشتی سوار نشدی خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.به پدرت پشت کردی،به پیمان و پیامش نیز.
غرورت غرقت کرد.دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوهها!!
پسر نوح گفت:اما آن که غرق می شود خدا را خالصانه تر صدا می زند تا آن که بر کشتی سواراست.من خدایم را لا به لای طوفان یافتم.در دل مرگ و سهمگینی سهمگینی سیل.
دختر هابیل گفت:ایمان پیش از واقعه به کار می آید در آن حول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ایمان می شود.آنچه تو به آن رسیدی ایمان به اختیار نبود.پس گردنی بود که گردنت را شکست پسر نوح گفت :آنها که بر کشتی سوارند ،امن اند و خدایی کج دارومریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود.من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم و خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد .
دختر هابیل گفت :باری تو سرکشی کردی و گناهکاری.گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد .
پسر نوح خندیدو خندیدو خندید
و گفت:شاید آنکه جسارت عصیان دارد شجاعت توبه نیز خواهد داشت
شاید آن خدا که مجال سرکشی داده ،فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!
دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد
و آنگاه گفت :شاید...شاید پرهیزگاری من به ترس و تردید آغشته باشد اما نام عصیان تو دلیری نبود .دنیا کوتاه است و آدمی کوتاه تر .مجال آزمون وخطا نیست.
پسر نوح گفت:به این درخت نگاه کن به شاخه هایش پیش از آنکه دستهای درخت به نور برسند،پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند.
گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد .
من اینگونه به خدا رسیدم اما راه من راه آسانی نیست.راه تو زیبا تر است راه تو مطمئن تر است دختر هابیل !!!
پسر نوح این را گفت و رفت دختر هابیل تا دوردستها تماشایش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گوید:
آیا همسریش را سزاوار بودم؟ًً!!
چهارشنبه 5 مهر1385-20:43 | | الهام | گروه |لینک به نوشته

