تبليغاتX
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭ :: به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند

٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭

به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند

فردریش نیچه

 

 
 فردریش نیچه : زندگی بدون موسیقی اشتباه است.


 فردریش نیچه : باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد.


 فردریش نیچه :  برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند.


 فردریش نیچه :  کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند.


 فردریش نیچه :  بشر به دلیل خواست " قدرت " به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب.


 فردریش نیچه :  نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا  طبیعت  بی رحم  است و  اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد .


 فردریش نیچه :  فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است.


 فردریش نیچه :  غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.


 فردریش نیچه :  فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین.


 فردریش نیچه :  باید بر فریب حواس خود پیروز شویم


 فردریش نیچه :  علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت.


 فردریش نیچه :  اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد.


 فردریش نیچه :  قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است.


 فردریش نیچه :  بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و  قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند.


 فردریش نیچه :  بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می  بینم.


 فردریش نیچه :  از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد.


 فردریش نیچه :  پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم.


 فردریش نیچه :  ذهن و  ادنیشه  مسئول به خطا افتادن بشر است.


 فردریش نیچه :  فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد.


 فردریش نیچه :  خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند.


 فردریش نیچه :  آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها.


 فردریش نیچه :  کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!.


 فردریش نیچه :  مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند.


 فردریش نیچه :  خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز.


 فردریش نیچه :  هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم.


 فردریش نیچه :  کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد.


 فردریش نیچه :  استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود.


 فردریش نیچه :  کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند.


 فردریش نیچه :  آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند.


 فردریش نیچه :  نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.


 فردریش نیچه :  حقیقت مانند دریا است که چون نمک  آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد.


 فردریش نیچه :  انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.


 فردریش نیچه :  کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است.


 فردریش نیچه :  هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند.


 فردریش نیچه :  یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز  هم نیست. او فردی بی خویشتن است.


 فردریش نیچه :  کسانی که مردم از آنها  به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند.


 فردریش نیچه :  همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و  ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست.


 فردریش نیچه :  حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست  خنده دار است زیرا  همه چیز طبق

خواست قدرت ما است.  

 


 فردریش نیچه :  آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست.


 فردریش نیچه :  کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است.

 فردریش نیچه :  لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد  رسید.


 فردریش نیچه :  مرد خواهان حقیقت است اما زن  موجودی سحطی نگر می باشد.


 فردریش نیچه :  اختلاف طبقاتی  از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود.


 فردریش نیچه :  اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند.


 فردریش نیچه :  با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند.


 فردریش نیچه :  پاکی نفس جدایی می آورد.


 فردریش نیچه :  دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است.


 فردریش نیچه :  با دیگران بودن آلودگی می آورد.


 فردریش نیچه :  چهار فضیلتی انسان والا عبارت است از : دلیری ،درون بینی ، همدلی و تنهایی  که گرایش به آنها سبب پاکی می شود.


 فردریش نیچه :  آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست.


 فردریش نیچه :  فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد.


 فردریش نیچه : عشق را فریبنده و ویرانگر است  نه نجات بخش.


 فردریش نیچه :  باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است.


 فردریش نیچه :  نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد  کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است.


 فردریش نیچه :  آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .


 فردریش نیچه :  بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .

 

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت
ناپلئون

 


 
ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .

 

ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .

 

ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .

 

ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد

 

ناپلئون بناپارت : کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.

 

ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.

 

ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.

 

ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .

 

ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.

 

ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب

 

ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت
بزرگمهر

بزرگمهر حکیم وزیر دربار انوشیروان عادل پادشاه  بلند مرتبه سلسله ساسانیان ایران بود مطالب زیر برگرفته از کتابی است در مورد او و نظراتش، که به همت دانشمند روشن بین " اقبال یغمائی " فراهم آمده است
 برای دوری از طول مطلب ، جمله برداری های شکسته بسته ام ، از کتاب نفیس ایشان را تقدیم می کنم :

 


بزرگمهر : روشندل  و نکته دان کسی است که سخنان کوتاه و پر معنی بگوید

 


بزرگمهر : بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد

 


بزرگمهر : دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است

 


بزرگمهر : برترین دانش ها یزدان پرستی است

 


بزرگمهر : دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر

 


بزرگمهر : دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است

 


بزرگمهر : هر که تن درست و نیرو دارد هرگز سخن نادرست نمی گوید . دروغگویان همه بیمار و ناتوان و زبون اند

 


بزرگمهر : برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست

 


بزرگمهر : توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است

 


بزرگمهر : خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است

 


بزرگمهر : برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است

 


بزرگمهر : کسی که به آنچه دارد رضا و خرسند است هرگز رنج و تیمار و بدی در دلش راه نمی یابد

 


بزرگمهر : هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد ، و دل به آموختن بسپارد ، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود

 


بزرگمهر : آنکه در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید

 


بزرگمهر : هر که را زر و سیم و خواسته است باید در خرج کردن اندازه نگهدارد ، نه چندان گشاده دست باشد که مدتی کوتاه بی چیز و بینوا گردد ، و نه چندان در نگهداری آن بکوشد و برخود سخت بگیرد که به مال اندوختن و خست طبع منسوب و معروف شود

 


بوزرجمهر : سخنی که سودی در آن نیست نگفتن بهتر ، چه سخن بی سود در مثل مانند، آتشی است که دودش بسیار و گرمی و فروغش سخت اندک باشد

 


بوزرجمهر : کوشیدن به کار ناشدنی خلاف خرد است که در آهن به آب رخنه نتوان کرد

 


بوزرجمهر : شاه به دانایی و خاطر نگهداشتن مردمان نامبردار است نه به خودستایی و غرور و بیدادگری

 


بوزرجمهر : کسی که به حکمت پروردگار معتقد و خستو باشد به بد ونیک روزگار نمی پردازد چنین بنده ای در پرستیدن یزدان بیشتر می کوشد و از بد سکالی و پیروی دیوان می پرهیزد ، ناکردنی نمی کند و از رنجه کردن بی گناهان بیزاری می جوید

 


بوزرجمهر : باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم ، در هر کاری او را بینا دانیم و باور کنیم که روزی ده مختار اوست

 


بوزرجمهر : اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد

 


بوزرجمهر : اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست

 


بوزرجمهر : پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند

 


بوزرجمهر : دل کسی که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جایگاه دیو است

 


بوزرجمهر : هر کس را سرنوشتی مقدر است . یکی روز و شب در طلب سربلندی و سروری به جان  می کوشد و بهر ه اش جز خستگی و فرسودگی و نامرادی چیزی نیست . به تعبیر دیگر در کنار چشمه روشن و گوارا تشنه  می ماند. از سوی دیگر بی هنری بختیار ، بی آنکه تن به کار و کوشش بسپارد ، روزگار بر او می خندد و از همه گونه آسایش و آرامش برخوردار می گردد . پروردگار چنین خواسته و تدبیر بر تقدیر کارگر نمی افتد

 


بوزرجمهر : کسی لیاقت سرفرازی و سروری  را دارد که فروتن ، بخشنده باشد ، بکوشد ، بجوید ، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر کند ، و همیشه با همه کس به مدارا و آهستگی رفتار نماید

 


بوزرجمهر : هنر خردمند در این است که عیب خویش را دریابد و به رفع آن بکوشد

 


بوزرجمهر : آنکه طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد ، در دوستی  و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند . چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد ، و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد

 


بوزرجمهر : آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند ، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد

 


بوزرجمهر : بخشنده نیکخوی آن کس است که به بخشش جانش را آراسته گرداند . دور از جوانمردی است که بخشنده بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد

 


بوزرجمهر : چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد . اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ، ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید

 


بوزرجمهر : آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد

 


بوزرجمهر : در آیین خرد در هر کاری اندیشه باید

 


بوزرجمهر : آنکه به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است ، بیش از همه در خور ستایش است

 


بوزرجمهر : هر کس از بند آز برهد ، و پیوسته بی نیاز بماند براستی نیکبخت است

 


بزرگمهر : دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند

 


بزرگمهر : آنکه  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است

 


بزرگمهر : خردمند  هرگز غم آنچه را  از دستش رفته نمی خورد ، حتی اگر عزیز ترین کسش مرد و وی را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمی گردد ، دیگر آنکه مرد خردور از نادیدنیها چنان دل می کند که باد از بید می گذرد

 


بزرگمهر : به نزدیک خردمندان چهار چیز بر پادشاهان عیب است : ترسیدن در میدان جنگ ، گریز از بخشندگی ، خوار داشتن رای خردمندان ، شتابزدگی و نا آرامی و بیقراری در کارها

 


بزرگمهر : مال هم مایه سربلندی و آسایش است ، و هم سبب خواری و پریشانی . اگر به آیین خرد صرف شود آفریننده شادی و برآورنده نام نیک است ، اما اگر بنهند و نخورند یا چنانکه باید بکار نبرند بهای سنگ و گوهر شاهوار یکی است

 


بزرگمهر : شهریاری در خور آفرین است که مردمان راستکردار و پرهیزگار از او گزند نیابند . و شراندیشان و بدان از بیمش خطا و گناه نکنند

 


بزرگمهر : توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت